تبليغاتX
من‌ها
این من من‌ها را می‌نویسد یا من‌ها من را، من نه منم !


من‌ها








تنها شنیدم مردم بهترینند در حالی که همزمان می‌شنوم بدترینند، این مردم، این دیگران از کجا می‌آیند نمی‌دانم، کاری که می‌کنند ناپسند است، همزمان نیز ما انجام می‌دهیم، علت چه می‌باشد، از چه می‌ترسیم، آیا تنها گفتاریست یا برای رنجاندن دوستان خود استفاده می‌بریم، شاید فرزندان خود، هرگز نگفتیم چقدر رنجاندیم، تنها رنجاندیم، زیاد شنیدم این کلمه را، از نزدیکان خود مخصوصن، و این برایم دردآور است، آخر چرا اینگونه عمل می‌کنیم ؟

همانگونه که مقام‌های دولتی در زمانی دولت‌های امریکایی و اروپایی را با شدت می‌کوبند و انواع و اقسام شعارها علیه آن‌ها می‌دهند تا مردم را به طرف خود بکشانند، و در زمانی دیگر، برای فریب مردم، دوباره از همان حیله استفاده می‌کنند، این‌بار، دولتی بسیار زیبا دارند، کارشان درست است، باید به آنها تحسین گفت و از آنها پیروی کرد

فکر کنم دیگر این ترفند قدیمی شده است، خیلی قدیمی، آخر چرا اینگونه عمل می‌کنیم، فرار از مسئولیت‌های خود، یا فرار از فکر کردن قبل از گفتار و اعمال خود یا یا گونه‌ای دیگر

او بهترین است، شایسته تقدیر است، او بدترین است، شایسته ناسزا، گوش‌هایم پر شده از تقدیر‌ها، از دشنام‌ها، از کنایه‌ها، حداقل ببینید، و بر اساس آن تصمیم گیری کنید، خارج از گود ایستاده، و نظرات خود را بدون اینکه بدانید درست است یا خیر ابراز می‌کنید ؟ اگر کار مردم درست است، شایسته است که یاد بگیریم، و تلاشمان را کنیم، اگر در آن حد هستیم که بدانیم کاری اشتباه هست، و در آن حد هستیم که آموزش دهیم، خوب آموزش دهیم، پس این ترفند‌ها برای چه است، بخدا خود نیز نمی‌دانید، تنها حرفاییست که بر دهانتان جاری می‌شود، تا عصبانیت خود را خالی کنید

آخر چرا اینگونه رفتار می‌کنید، مردم مردم هستند و شما نیز شما، راه را نیز بر کسی نبسته‌اند هرچند مسیرها دشوار و آسان دارند، این چه گونه ناسزاگویی و تقدیر است که حتی راهنمایی نیز شما را آشفته می‌کند؟ این چه گونه زندگیست که بر پایه مقایسه بنا شده است ؟ آن‌هم مقایسه‌ای کاملن نازیبا و نادرست، خدایااااا ....

نادرست نادرست است، و درست درست، و درستری نیز وجود دارد همان‌گونه که نادرستری، اگر درست است، بهترش کنیم، و اگر نادرست، پس چرا خود نیز همان خطا را مرتکب می‌شویم و می‌پنداریم درست است ؟ علت از کجاست ؟ دیگر فریبی‌ست این گفتارها ؟

گوشم پر شده از کنایه‌ها، از شنیدن مردم مردم‌ها، پس خودتان کجایید ؟ به خودتان نیاز دارم، خودتان را می‌خواهم، از من فاصله نگیرید، مردم، مردم هستند، به نزدیکانم نیاز دارم .....

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388 ساعت 10:49  توسط جاوید  | 


سلام بچه ها، خوبید ؟ مدتی مسافرت بودم، بهتر بگویم، مدتی ماشین سواری کردیم

دیشب رسیدیم خونه، دوستانی که برام کامت گذاشته بودن ازشون ممنون و در همون پست جوابشون رو دادم

چون طولانیه سفرنامه من، اون رو در ادامه مطلب میزارم، امیدوارم قشنگ نوشته باشم و از خواندن اونا خسته نشین

کمی اطلاعات بدم، یعنی بازارگرمی کنم نوشته هام رو بخونین، از زیارت کردن تو مشهد، شنا کردن توی رودخونه، خینی شدن پای بنده و افتادنم توی جوی آب، از جاده‌های کوهستانی گرفتن و دیدن گرازها و خونه تکونی کردن، همه سفر رو ننوشتم، ولی بازم طولانیه، خلاصه تر از این نمیشد نوشت

موفق باشین

 

برین تو ادامه مطلب

موفق باشین


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388 ساعت 23:54  توسط جاوید  | 


همونطور که قول داده بودم، بالاخره موفق شدم از این گربه عکس بگیرم

حالا اون انگلیسیه، واقعن یعنی " همونطور که قول داده بودم " ؟ آخه تو یه فیلم همچین چیزی شنیدم، همین بود، قبلن از " As I promise " استفاده می‌کردم، وی خوب این اصطلاحات جالبترن

خوب دوتا عکس از گربه گذاشتم، گربست دیگه

عکس اول ------------ عکس دوم

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388 ساعت 21:39  توسط جاوید  | 


چندی پیش بود، شاید چند روز پیش، یک هفته پیش یا بیشر، تنها خونه بودم، خسته از خوندن کتاب‌های قطور که تنها برای محاسبات خلق شده‌اند و قبل از محاسبات، تنها فهمیدن خواسته سوال، سوال حل شده پیش روی داشتی. هیچ‌کس خونه نبود، یک لیوان چایی هم نبود، شاید تا نیم ساعت دیگه اعضای خونواده میومدن، پس چایی دم کردن فکر خوبی بود، لحظه‌ای استراحت از درس، و سپس نوشیدن یک لیوان چایی ...

یخچال رو باز کردم، این ماهی‌ها، ماهی‌های مخصوص به سیخ کشیدن، پاک شده و آماده، یک سیخ، آنطرف آشپزخانه، و یکی از این ماهی‌ها، جالب به نظر می‌رسید ...

زیر درخت خرما، آنجا که مقداری نمناک است، گربه‌ای دراز کشیده،‌گربه‌ای که چندیس در حیاط خانه ما زندگی می‌کند و اکنون بچه‌هایی دارد، دو بچه گربه کوچولو، این گربه مدت‌هاست با ما دوست شده، و اینبار، به نظر مثل همیشه گرسنه بنظر می‌رسید، آره، یه ماهی کوچولو می‌خواست، کافی بود برم یخچال و یک وعده غذا هم برای گربه آماده کنم

ماهی رو در دهن گرفت، و رفت، آره، گربه یه مادر بود، بچه‌هاش منتظر، و این گربه، همیشه پس از سیر کردن شکم بچه‌هاش، خودش میومد و همونجا دراز می‌کشید، و غذای خودش رو می‌خورد، و می‌خوره، آخه هنوزم هست، هنوزم زیر همون درخت خرما، میاد و دراز میکشه، با چشم‌های سبزش و بدن لاغرش، همون گربه‌‌ای که تا چندی پیش، خیلی تپل بود، شاید پس از بزرگ شدن بچه‌هاش، دوباره همون گربه تپل و چاق بشه، شاید دوباره، خودش هم غذا بخوره، آخه همیشه می‌ترسه، شاید چند دقه دیگه که بچه‌هاش صداش کردن، غذایی نداشته باشه و خودش غذاها رو خورده باشه، شاید به همین دلیل باشه که با وجود غذا، این گربه هنوز لاغره

پ.ن: امتحان دارم، باید حسابی درس بخونم، ولی خوب، تو این اوضاع، درس خوندن کمی سخت شده، نگرانی‌ها، سختی‌ها، کارها، اخبار و ....، اتفاقات اخیر رو میگم ............. ...... .....

پ.ن: الان رفتم ببینم گربه هستش یا نه، ولی نیستش، عصری ازش عکس می‌گیرم و اینجا میزارم

پ.ن: اسمش گربست، یعنی ما گربه صداش میکنیم، بهش میگیم گربه، خودش متوجه می‌شه

پ.ن: گربه به زبون محلی بوشهری میشه گلی

پ.ن: صبح رفتم یه امتحان دادم، هر چند این امتحانه رو به عنوان امتحانات حساب نکردم، به هر حال مسیر رفت و برگشت و یک ساعت و نیم جلسه امتحان، باید استراحت کنم، و سپس بشینم سر درسام، البته ابتدا نهار بخورم، پس تا بعد 

** اینو هم بگم، تابستونتون مبارک، شاید افرادی که در شهرهای دیگه زندگی می‌کنن الان تابستونشون باشه، ولی اینجا، بیش از ۳ ماه هستش که تابستونه، و زیر پرتاب باد کولر، خنک میشیم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388 ساعت 13:57  توسط جاوید  |