تبليغاتX
من‌ها
این من من‌ها را می‌نویسد یا من‌ها من را، من نه منم !


من‌ها








یه لیوان چایی تو دستم، حوصله درس خوندن هم نداشتم، صبح بود، هوا گرم، انرژی خورشید زیاد ...

رفتم تو باغچه، لیوان چایی تو دستم، باغچه‌ای که جز درخت لیمویی که مدت‌هاست تبر به تنه‌ی اون زدند و این درخت تنها سایه‌ای روی باغچه می‌ندازه، چیزی تو باغچه نیست، یادمه قبلن پر از گل بود، ولی بخاطر ساخت و ساز همسایه‌ها و پاشیده شدن سیمان زمینش دیگه بدرد نمی‌خوره!

یه قاشک، یه پیچ‌گوشتی، قسمتی از زمین خوبه، میشه براحتی با قاشق اون رو کند، ولی قسمت دیگش چی ؟ با پیچ گوشتی ضربه می‌زدم، چه خاک تشنه بود

این آفتاب، این موقع صبح هم همه آب بدنم رو تبخیر کرده بود، زمین جای خود داره، چندین بار چاله‌هایی رو که کندم با آب پر کردم، لیوان چایی دیگه چایی نداشت، تموم شد! زمین سیر نشدنی بود، از این چاله به اون چاله می‌رفتم آب بریزم، اون چاله خشک می‌شد، فایده نداشت،‌ زمان داشت می‌گذشت، باید می‌رفتم درس می‌خوندم، چند‌تا عکس انداختم، همین، با مقدار کمی آی که تو چاله‌ها باقی مونده بود

رفتم تو خونه، یه لیوان چایی، این بار با سه تا قند!!

کتابم رو باز کردم و مسایلی که نیاز به تمرین بسیار و خطاهای بسیار جهت درک اون داشتم و فهمیدن درس

اینم از آدم آبی ==> روی آدم آبی کلیک کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388 ساعت 21:48  توسط جاوید  |