تبليغاتX
من‌ها
این من من‌ها را می‌نویسد یا من‌ها من را، من نه منم !


من‌ها








سلام

خوبین ؟

امروز، ولنتاینه

همونی که در موردش کمی توضیح دادم تو پست زیر

 

دیگه توضیحی نیست، اونی که می‌دونه خوب می‌دونه دیگه

این موش کوچولو رو آوردم، گذاشتمش رو صندلی، و عکسش رو گرفتم، خودش از عکسش خیلی خوشملتره

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387 ساعت 1:4  توسط جاوید  | 


ولنتاین چه روزیست ؟ آیا فردا، 25 بهمن ماه، ولنتاین است ؟ بار‌ها توی صفحه‌هات اینترنت، دیدم که نوشته شده 25 بهمن ماه، ولنتاین هستش

خوب بگذریم، خوب تا حدودی حق داشتن، تاریخ میلادی و شمسی نسبت به هم تغییراتی ندارن، البته تقریبن، چون هر چند سال یه روز نسبت هم تغییر میکنن

ولنتاین هم شمسی نیست، بلکه میلادیه، و ما باید میلادی بسنجیم این موضوع رو، سال گذشته 25 بهمن‌ماه همون 14 فوریه بود، و کاملن درست، ولی فردا، همون 25 بهمن ماه، 13 فوریه هستش، و امسال، 26 بهمن‌ماه، روز شنبه، میشه روز ولنتاین

 

اینجا هم می‌تونین درباره تاریخچه ولنتاین بخونین، البته از سایت ویکیپدیاست

اینجا

Saint Valentine

Pope Valentine

Saint Valentine Berriochoa, of the Vietnamese Martyrs

 

پ.ن: ویکی پدیای فارسی خیلی خیلی بد توضیح داده، اصلن بهش اطمینان نکنین!

پ.ن: چون ولنتاین فرداست، منم فردا میام

+ نوشته شده در  جمعه 25 بهمن1387 ساعت 0:17  توسط جاوید  | 


می‌نویسم تو بخوان

 

این دله من دیوونه شد

بدون اون ناز نگات

نمی‌دونی چه حالیم

چقد دلم تنگه برات

بگو به من که خیالیه

بودنه من تو لحظه‌هات

بخون حرفه دله منو

تا بشنوم سوزه صدات

می‌نویسم تو بخوان

قصه‌ی دردم را

می‌نویسم تو بخوان

لحظه‌ی سردم را

می‌نویسم تو بخوان

نامه‌ی قلبم را

قبل از اینکه منو با غصه همخونه کنی

قبل از اینکه بری و دل رو ویرونه کنه

آسمونم آبی

لحظه‌هام رنگی بود

اشک شوق هر لحظه

از چشام جاری بود

می‌نویسم تو بخوان

قصه‌ی دردم را

می‌نویسم تو بخوان

لحظه‌ی سردم را

می‌نویسم تو بخوان

نامه‌ی قلبم را

 

پ.ن: می‌تونین از اینجا دانلودش کنین! ==> می‌نویسم، تو بخوان

پ.ن۲: یه آهنگ ولنتاین از اصحابی==> DOWNLOAD

پ.ن۳: ساعت ۱۲، ولنتاین، پست جدید میزارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387 ساعت 21:37  توسط جاوید  | 


برای انسان‌های بزرگ بن‌بستی وجود ندارد

زیرا آنها بر این باورند که:

یا راهی خواهم یافت

یا راهی خواهم ساخت

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387 ساعت 21:10  توسط جاوید  | 


سلام، نمیدونم، خوب یاده این انشا افتادم، کامل تو ذهنم نیست، تنها یه گوشه از اون یادمه، همش یه صفحه و نیم بود، ولی الان اون لحظه رو به خوبی یادمه، دقیقن همون تجسمی که اون زمان، کلاس سوم دبستان داشتم، انشا رو نوشته بودم، با عنوان مادر

نمی‌دونم چرا، شاید به علت رفتار خودم موقع فکر کردن در باره یه موضوع توی اون دوران این تفکر رو داشتم، بهتر بگم، تجسم! خوب یادمه، شونه هام رو به دیوار تکیه می‌دادم، و در مورد یه موضوع می‌فکریدم!

مادر، به یاد ندارم کدوم سطر و پاراگراف بود، ولی تنها بخشیه که یادمه، بگذار بگویم، همان قسمت را، همان قسمتی که دیشب به یادم آمد و همان تجسم

مادر، بچه می‌خواد، خیلی دوست داره، اون به یه دیوار تکیه میده، گریه می‌کنه، دعا می‌کنه و از خدا یه بچه می‌خواد و حالا تجسم من تصویری از این نوشته بود، تصویری که مادر از خدا ملتمسانه تقاضای فرزندی می‌کند، و در اخر خدا اجابت می‌کند و قرزندی را در آغوش مادر قرار می‌دهد

معلم می‌پرسد بچه‌ها نظری ندارید ؟ ۹۰ درصد که مثل همیشه فقط سره کلاس هستند و برای حاضری زدن، گوشه‌ای دستی بالا می‌رود، ببخشین اجازه جاوید گفت مادر از خدا بچه می‌خواد و خدا به مادر پس از درخواستش بچه می‌ده، و معلم، ۱۹، هنوزم یادم نرفته اون نمره‌ای رو که بر اساس جهلت به من دادی، می‌تونستی بر اساس قواعد ادبیات و ... بهم صفر بدی، ولی حق نداشتی اینطوری بهم نمره بدی، آخه سید ( واقعن سید بود ) اگه خدا چیزی نخواد مگه انجام پذیره ؟ تو چی از من انتظار داشتی ؟ من تنها چیزی رو که فکر می‌کردم گفتم که واقعن درسته، آره یه نمره کسر کردی، یه بار هم با یه دسته کلید، محکم چنبار زدی تو دستم، اون موقع ها یادته ؟ من تنها اعتراض کردم! عیب نداره!

چیزی که هنوز نمی‌دانم و هنوز جوابی نشنیدم، از چندین مادر و پدر پرسیدم، حس بوسیدن فرزند چگونه هست ؟ چه حس و قشنگی داره ؟ چرا کسی پاسخگو نبود ؟ شاید تنها یه تجربه شخصی هستش و چیزی نیست که بازگو بشه، مثل خیلی چیز‌های دیگه، و تا حالا نپرسیدم یه زوج، وقتی صورت همدیگه رو می‌بوسن چه حسه زیبایی داره ؟ واقعن چه حسی داره ؟ تنها از یه مادر پرسیدم، مادر چرا به خاطر یه فرزند، ۹ ماه زجر می‌کشد، و مادر گفت عشق است، زجر نیست درد نیست، مادر حتی مرگ رو به جان می‌خرد، ولی اون فرزند، از تن اوست، و وجوده خودشه و این چیزی نیست که زجر باشه .... 

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387 ساعت 17:34  توسط جاوید  | 


دو خط موازی، همان که وقتی خطی این دو خط رو قطع کنه کلی یادگار باقی می‌گذارد، همان که پیش‌ترها در دبستان گفتند این دو خط هرگز همگر را قطع نخواهند کرد، دو خطی که با هم تعریف می‌شدند و با هم معنا می‌شدند!

صدای معلم هنوز فریاد می‌زند "این دو خط موازی هیچ‌گاه همدیگر را قطع نمی‌کنند! هیچ گاه به هم نمی‌رسند!" آن موقع که ان را می‌کشد رو تخته سیاه، بلک‌بورد شده امروزه، و در سطحی بالاتر وایتبرد و در سطحی دیگر لابراتور موجود است و دیگر سطوح با شما!

جاده‌ها را طی می‌کنی، خطوط سفید رنگ و موازی جاده در انتها همدگیر را قطع نمودند، از همان‌روزها یاد گرفتم که شاید یکدگر را قطع کنند، شاید به هم برسند!

بزرگتر که شدیم، سال‌های دبیرستان که یادتان است، همان اینفینیتی (بی‌نهایت) را یادتان می‌آید، همان آقایان و خانم‌هایی که ریاضیات و وابسته‌ها را درس می‌دادند و می‌دهند، همان که گفت و یا گفتند، این دو خط در بی‌نهایت یکدگر را قطع خواهند کرد، این بی‌نهایت کجاست ؟‌در کهکشان‌ها؟ بی‌نهایت چه عددی میتواند باشد ؟ بی‌نهایت رو با یک جمع کنیم چه شود ؟!

بازگویی می‌کنم، این دوخط، دوخط موازی را گویم، در دوردست‌ها، مقدارش معلوم نیست، شاید نزدیک‌تر از آنچه که فکرش را می‌نمایی، به هم خواهند رسید! همان باور کودکی، باور داشتیم!

این دو خط، شاید من، ما و آرزوهایمان باشیم! ما و یه هدف، ما و....

هرچند در دوردست‌ها، اما مهم رسیدن به مطلوب، رسیدن به باور‌هامون، زمان و مکانش فرا خواهد رسید، ما باور داریم، ما نه، اینجا من باور دارم، و آیا تنها باور یا زمان‌هایی که طی می‌کنیم چه؟ آری، تک تک لحظه‌هامان و کارهایمان سرانجام مطلوب است، پایان و یا آغازی برای مطلوب، توکل نیز لازمست و ....

یه روزی، یه جایی، یه کسی، یه چیزی، یه جوری، صبر داشته باش، صبر داشته باش.

راه هرچند دشوار، صعود را ادامه بده، قله در یک قدمی توست! ( میتونی با هلیکوپتر بری اون قله رو فتح کنی ولی نابود میشی، تا با شرایط قله سازگاری نداری، بایستی راهش رو درس بپیمایی تا یاد بگیری )

منبع: دوهفته نامه موفقت - همش رو تغییر دادماااا

پ.ن: سکوتم، نگاهم به آسمان، و زنگی از نور، روزها نوره خورشید و سایه‌های ابر، و شب‌ها، تاریکیه شب و ترس آن، کدام ترس ؟ همراه با نوره زیبای ستاره‌های آسمان! و آن بالا، هدفت و زیبایت را می‌بینی

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387 ساعت 9:35  توسط جاوید  |