زمین در این اندیشه غرق است
بگریم یا بخندم؟
احساس غرور کنم یا سرافکنده باشم؟
هم حسینها از مناند هم یزیدیان
وای بر من، شمرها نیز از مناند
من میخندم، من احساس غرور میکنم
همه از مناند، همه حسیناند
آسمانها، تو با حسینهایم چه کردی؟
وای بر تو ای زمین! چی میگویی؟!
چطور جرات داری حسینها را از خود بدانی
حسینها از آن خدایماناند
خدایا! با حسینها چه کردی؟!
وای بر شما، چه میگویید؟
از شیطانها بپرسید!
خدا! چرا شیطان را رها کردی؟
تا حسینها بدانند حسیناند و یزیدیان و شمرها خود را بشناسند
و حسینها "حسین" را بشناسند
و نیز شما
ای شیطان! چرا حسینها را از ما میگیری؟!
اکنون گریه کنید! ای زمین، سرفکنده شو که خون حسین بر روی تو جاری شد
نگویید حسینها، بگویید حسین
من حسین را از شما گرفتم
خدایا! دگر نمیدانم چه گویم
خود توضیح ده
ای شیطان، تو حسین را از ملتم نگرفتی، حسینها باقی میمانند، یزیدیان و شمرها نیز، زمین سرافکنده از ریخته شدن حون حسین از نوع خود، و سر فراز که حسین نیز خود است! آسمان سرافکنده از دیدن ریخته شدن خون حسین و سرفراز که حسین بر آسمان پا نهاد!
این حسین برای ملت من زنده است، تیز آسمان و زمین
این حسین از آن من است
ای شیطان، تو در اشتباهی، این حسین کنار من است
حسینها را با حسین اشتاه نگیر
من حسینم را برای خود ساختم، از جنش خاک و آسمانها
پس شما به خود ببالید
و ای زمین و آسمانها
حسینها مختارنند که حسین شوند یا یزید و شمر
راه باز است
+
نوشته شده در جمعه 28 دی1386 ساعت 21:32 توسط جاوید
|