تبليغاتX
من‌ها
این من من‌ها را می‌نویسد یا من‌ها من را، من نه منم !


من‌ها








زمین در این اندیشه غرق است

بگریم یا بخندم؟

احساس غرور کنم یا سرافکنده باشم؟

هم حسین‌ها از من‌اند هم یزیدیان

وای بر من، شمرها نیز از من‌اند

من می‌خندم، من احساس غرور می‌کنم

همه از من‌اند، همه حسین‌اند

آسمان‌ها، تو با حسین‌هایم چه کردی؟

وای بر تو ای زمین! چی می‌گویی؟!

چطور جرات داری حسین‌ها را از خود بدانی

حسین‌ها از آن خدایمان‌اند

خدایا! با حسین‌ها چه کردی؟!

وای بر شما، چه می‌گویید؟

از شیطان‌ها بپرسید!

خدا! چرا شیطان را رها کردی؟

تا حسین‌ها بدانند حسین‌اند و یزیدیان و شمرها خود را بشناسند

و حسین‌ها "حسین" را بشناسند

و نیز شما

ای شیطان! چرا حسین‌ها را از ما می‌گیری؟!

اکنون گریه کنید! ای زمین، سرفکنده شو که خون حسین بر روی تو جاری شد

نگویید حسین‌ها، بگویید حسین

من حسین را از شما گرفتم

خدایا! دگر نمی‌دانم چه گویم

خود توضیح ده

ای شیطان، تو حسین را از ملتم نگرفتی، حسین‌ها باقی می‌مانند، یزیدیان و شمر‌ها نیز، زمین سرافکنده از ریخته شدن حون حسین از نوع خود، و سر فراز که حسین نیز خود است! آسمان سرافکنده از دیدن ریخته شدن خون حسین و سرفراز که حسین بر آسمان پا نهاد!

این حسین برای ملت من زنده‌ است، تیز آسمان و زمین

این حسین از آن من است

ای شیطان، تو در اشتباهی، این حسین کنار من است

حسین‌ها را با حسین اشتاه نگیر

من حسینم را برای خود ساختم، از جنش خاک و آسمان‌ها

پس شما به خود ببالید

و ای زمین و آسمان‌ها

حسین‌ها مختارنند که حسین شوند یا یزید و شمر

راه باز است

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386 ساعت 21:32  توسط جاوید  | 


جوانک زیبایی که هر روز، در آبگینه‌ای صورت خود را می‌دید و به تماشای زیبایی خود می‌نشست تا .....

تا که روزی محو زیبایی خود شد در آب افتاد و غرق شد.

.

بعد از مرگ نارسیس، فرشتگان جنگل، به کنار آن آبگینه رسیدند که روزگاری از آبی شفاف و شیرین سرشار بود و اکنون جامی است لبریز از اشک‌های تلخ ...

فرشتگان پرسیدند: " چرا اشک می‌ریزی ...؟ "

آبگینه گفت: "برای نارسیس گریه می‌کنم"

گفتند:

          " تعجبی ندارد، ما همه وقت در تمامی جنگل‌ها به دنبال آن آفریده‌ی زیباروی بودیم ولی ... فقط تو می‌توانستی، هر روز در مقابل زیبایی او به سجده در آیی .. "

آبگینه پرسید: "نارسیس مگر زیبا هم بود؟"

با تعجب جواب دادند:

         " چه کسی بهتر از تو سراغ داشت؟

           بر ساحل تو خم می‌شد

           در آینه‌ات هر روز، نقش رخ خود را می‌دید "

آبگینه لحضه‌ای خاموش شد، پس به آنها گفت:

         " برای نارسیس گریه می‌کنم ولی هرگز زیبایی او را ندیدم.

            برای نارسیس گریه می‌کنم چون هر بار که او بر ساحل من خم می‌شد ...

             در آینه‌ی چشمانش، زیبایی خود را می‌دیدم. "

 

 

کیمیاگر گفت: این است یک افسانه‌ی زیبا ....

 

 

پی‌نوشت: چه خوب که وقتی زیبایی خودمون رو به دلیل وجود یه شخص در کنارمون  می‌بینیم، بتونیم به زیبایی اون شخص نیز پی ببریم، شاید همین گریستن خودش یه نو پی بردن به زیبایی طرف مقابل باشه. و یا هرگز نخندیدن.

 

از نظر من که خیلی متن جالب و پر محتوایی بود، ولی فکر کنم هر کس خودش معنای متفاوتی رو ازش در بیاره، معنایی که بتونه در زندگی کمکمون کنه.

 

من کتاب کیمیاگر اثر پائولو کوئیلو رو قبلنا خونده بودم، یادم نیست ترجمه‌ی کی بودش، حالا بعد از چندین سال به دلایلی اومدم بخووونمش، ولی اون رو تو کتابخوونمون ندیدم، رفتم و تو اینترنت پیداش کردم و خوندمش، ولی فهمیدم کامل نیست، واسه همین از کتابخونه‌های عمومی قرض گرفتمش که البته ترجمه‌ی دکتر حسین نعیمی هستش، حالا یه کوچولو نقد هم کنیم که نمی‌کنیم، دل آرا قهرمان بهتر ترجمه می‌کنه، آخه من کتاب‌های در کنار رودخانه‌ی پیدرا نشتم و گریه کردم همراه با دیدار با فرشتگان اثر پائولو رو که دل آرا قهرمان ترجمشون کرده خوندم، خیلی روونتر و قشنگتره، حالا اگه شد کیمیاگر رو با ترجمه‌ی دل‌آرا قهرمان پیدا می‌کنم و می‌خوونمش، به نظر من شماها هم بخونینش بد نیستة حالا تو این وبلاگ یه کار فرهنگی هم کردیم.

اگه هم میشه نظرتون رو راجع به متن بالایی بگین.

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386 ساعت 21:32  توسط جاوید  | 


چشمانت سبز و روشن

و گیسوانت

          رودی از آفتاب

بال‌هایت را نمی‌توانم ببینم

اما تو

      آخرین بازمانده‌ی فرشته‌هایی

                                   در این سیاره‌ی تاریک

و حتمن

        دریا اسم کوچک توست

وقتی به تو می‌اندیشم

                    پاک می‌شوم.

رسول یونان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386 ساعت 0:15  توسط جاوید  | 


آره. اون مرده تنها

   داره واست میخوونه

     دردهاشو به تو میگه

       اگرچه که میدونه

          حتا تو خوابم اونو

            کسی خندون ندیده

               اون مرد تنها منم

                   زخمی تر از همیشه

                      درختی تنها و خشک

                         بی میوه و بی ریشه

مد متال

.

پی نوشت: این شعر رو از آهنگ مد متال گرفتم و اوومدم اینجا نوشتم. من تنها نستم و تنها دلیل نوشتن این شعر اینجا این بود که ازتون بخوام بیاین دعا کنیم که هیچکس تو این دنیا تنها نمونه.

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386 ساعت 0:30  توسط جاوید  | 


گفت: من فرشته‌ام!

قاضی پرسید: بال‌هایت کو؟

گفت: بال‌هایم را بریده‌اند!

قاضی باور نکرد. نیشخند زد و او را به جرم نداشتن کارت شناسایی به حبس محکوم کرد. وقتی می‌خواستند به دست‌هایش دست‌بند بزنند، ناگهان چند فرشته از پنجره آمدند و او را با خود بردند.

ساعتی بعد قاضی در کتاب‌های قانون دنبال ماده‌ای می‌گشت که مربوط به تعقیب مجرم در آسمان باشد.

                                                                                       رسول یونان

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386 ساعت 5:43  توسط جاوید  | 


روزش را سپری کردم

روزی که همه‌ی کلماتم را با نام زیبایت آغاز کردم

شب هنگام است

من با تو می‌رقصم

نگاهم از آن توست

با تو حرف میزنم

و فقط تو اجازه داری به من نگاه کنی

نمی‌گویم نرقصیدم، چون دروغ گفتم

نمی‌گویم حرف نزدم، نمی‌گویم نگاه نکردم

من در رویایم با تو رقصیدم

با تو حرف زدم

و چشمانم خیره به چشمان زیبایت

هیچ کس مارا ندید

فقط خدایمان ما را دید

که عاشقانه به هم می‌رقصیدم

هرآنکه مرا دید

در گوشه‌ای تنها دید

ولی افسوس که نمی‌دانست دستان تو در دستان منست

رویای زیباییست

با تو بودن را می‌گویم

می‌دانم به حقیقت می‌پیوندد

آینده نزدیک است

هر چند آینده‌ای دور

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386 ساعت 1:29  توسط جاوید  |