از مقابل آینه دور شد
که تکههای شکستهاش هنوز میریخت بر زمین
به سمت آشپزخانه رفت
باند را برداشت
دور دست خونیاش پیچید
پنجرههای خانهاش لبریز از شب
به سمت ایوان رفت
تا دور دست چراغی نمیسوخت
و صدای گرگها و سگهای هار پیچیده بود
در سراسر ِ چشم انداز و اطراف ِ خانهاش
باید قدم در راه میگذاشت!
رضا چایچی - بوی اندام سیب
+
نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن1388 ساعت 11:1 توسط جاوید
|